آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

یارفیق من لا رفیق له

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

یارفیق من لا رفیق له

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

"بنام آنکه هستی را آفرید وهدایت را راه گشای بشرقرار داد،وبرای این هدایت وطریقت رهبرانی برگزیدتا ما،انسانها از آدم تا خاتم(ص) بتوانیم درمسیرحرکت انسانی والهی راه را از بیراهه دربیابیم"

"راه فردا که در پیش داریم راه نرفته ی ماست، آن را درست بپیماییم "

آخرین نظرات

۵۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «موعظه خوبان» ثبت شده است

چشمش آسیب دید و دکترا گفتند بیناییش رو از دست داده ، می گفتند دیگه نمیشه کاری کرد و جراحی هم بی فایده است محمد اصرار می کرد که شما عمل کنید و کاری به نتیجه اش نداشته باشید؛ به دکترا می گفت فقط عمل را با ذکر یا زهرا (س) شروع کنید؛ بعد از عمل دکترا از نتیجه عمل حیرت زده شده بودند عمل جراحی موفقیت آمیز بود با رمز یا زهرا (سلام الله علیها).

(خاطره ای از سردار شهید محمد اسلامی نسب ، کتاب خط عاشقی 2)

  • سام دادرس

 استاد ما حضرت آیت الله حاج شیخ علی اکبر برهان رحمه الله علیه می‌فرمودند: انسان باید عبادات مستحبی را در طول سال حداقل یک بار هم شده نوبر کند و (بچشد) مثل میوه‌ای که انسان هر سال نوبر می‌کند. وقتی که نماز اول ماه می‌خوانی، مفاتیح را بردار و مناسبت‌ها و اعمال آن ماه را هم ببین و عمل کن. قرآن و مفاتیح نباید از کنار سجاده شما دور باشد. (البته در این راه باید حد اعتدال را رعایت نمود ) ، این طور نباشد که اصلا تعقیبات نماز یا نماز شب و اعمال مستحبی را نخواند و یا این که (کارهای واجب تر مثل درس و بحث و امثال اینها را رها کرده و ) تمام اوقات خود را به این گونه اعمال بگذراند؛ (حد وسط را باید رعایت نمود.) 

(فرازی از فرمایشات آیت ا... مجتهدی)

  • سام دادرس

«یک روز با یکى از دوستان محضر آیت ا... حق شناس - ره رفته بودیم، آن وقت منزل ایشان نزدیک مسجد امین الدوله بود. مجلس هم مجلس خاصى بود. ایشان دفعتاً شروع به صحبت کردند و فرمودند: به آقا حجه بن الحسن عرضه داشتم من یتیم هستم و پدر ندارم. فرمود: من پدر شما هستم. حضرت سپس به من امر کردند: نماز جماعت، نماز شب، توجه به درس و مطالعه. آقاى حق شناس این سه مطلب را در زندگى به جا مى آورد و هر سه وصیت حضرت را به دقت انجام مى داد. گاهى مى دیدم بى وقفه سه ساعت مطالعه مى کند و سعى مى کند حتّى یک نمازش را هم فرادى نخواند. نماز شب را هم ترک نمى کرد و اساساً رفقاى خود را افرادى مى دانست که در نماز جماعت حاضر مى شوند.

( به نقل از حجة الاسلام محمد على جاودان ، سایت تهذیب حوزه علمیه قم ) 

  • سام دادرس

 آقا سید مهدی کشفی... که از خصّیصین و مخصوصین میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بود نقل کرد : شبی توی خانه خوابیده بودم ، دیدم که صدای محرق القلبی از حیاط می آید . از بس محرق القلب و سوزناک بود ، هراسان ازخواب برخاستم که چه خبر است ؟ رفتم در را باز کردم، دیدم در این حیاط ما که به این کوچکی است ، یک کاروانسرای بزرگی است و دور تا دورش حجره می باشد . و صدا از یک حجره می آید . دویدم پشت حجره هرکار کردم در باز نشد از شکاف درب نگاه کردم ببینم چه خبر است . دیدم یکی از رفقای ما که اهل بازار تهران است افتاده و باندازه نصف کمر انسان، سنگ آسیاب روی او چیده اند و یک شخص بد هیبت از آن بالا ، توی حلقوم دهان او عملیاتی میکند ، و او از زیر دارد صدا می زند . ناراحت شدم ، هرچه کردم در باز نشد . هرچه التماس کردم به آن شخص که چرا به رفیق ما این طور میکنی ! اصلا نگفت : تو کی هستی ؟ این قدر ایستادم که خسته شدم . برگشتم آمدم توی رختخواب ، ولی خواب از سرم بکلی پرید . نشستم تا صبح شد. حال نماز خواندن نداشتم . رفتم در خانه میرزا جواد آقا و محکم در زدم میرزا جواد آقا از پشت در گفت چه خبره ؟ چه خبره ؟ حالا یه چیزی بهت نشون دادند نباید که اینطوری کنی؟ ! گفتم من همچو چیزی دیدم . گفت بله ، شما مقامی پیدا کرده اید . این مکاشفه است . آن رفیق بازاری شما ربا خوار بود و در آن ساعت داشت نزع روح (روح از بدنش کنده ) می شد. من تاریخ برداشتم . بعد کاغذ آمد که آن رفیق ما در همان ساعت فوت کرده است .

[منبع : کتاب شرح حال آیت اللّه العظمى اراکى ، ص 299.]

  • سام دادرس

روایت شده یک نامه بدست ابوذر رسید که این نامه از راه دور آمده، شخصى تقاضاى موعظه کرده چون ابوذر را کاملا می‏شناخت که مورد علاقه رسول الله است، ابوذر یک جمله نوشت و آن این است: با آن کسى که بیش از همه ی مردم او را دوست می‏دارى با او بدى و دشمنى مکن، و جواب نامه را فرستاد. آن شخص نامه را خواند سر در نیاورد که مقصود ایشان از این جمله چیست؟ این معلوم و روشن است که انسان با دوست خود دشمنى نمی‏کند، این چطور جمله ای است، از طرفى فکر کرد که گوینده این کلام ابوذر است چاره ای نیست باید توضیح خواست. ابوذر نوشت مقصودم از محبوب‏ترین افراد همان خودت هستى، یعنى: با خودت دشمنى مکن چون هر گناه که انسان می کند ، صدمه‏اش بر خودِ او وارد می‏شود .  

[ارشاد دیلمى، نامه ابوذر]

  • سام دادرس

 

 «فی الکافی، عن الثمّالی، قال: ... و احذَروا ما حَذَّرکُم اللهُ منها و ازهَدوا فی ما زَهَّدکم الٍله ...» [الشافی، صفحه 548]

در کتاب کافی از ابوحمزه ثمالی نقل شده است که امام سجاد (ع) فرمودند: از آنچه خدای متعال شما را از آن بر حذر داشته است، بر حذر باشید! اگر یک دوستِ مشفِقِ عاقلِ مطلعّی شما را از یک چیزی بر حذر بدارد، مثلاً بگوید: از فلان راه نرو! به فلان جا نرو! با فلان کس رفاقت نکن! شما اطمینان می کنید، عمل می‌کنید. حال، خدای متعال به ما می‌فرماید: این کارِ را نکن! از این راه نرو! این حرکت را انجام نده! تکلیفِ عقلی و عقلائی ما چیست؟ یک وقتی در اوائل ریاست جمهوری، از یکی از بزرگان خواستم، یک چیزی برای ما بنویسید ، تا ما حالا که گرفتار ریاست جمهوری هستیم، به ما کمک کند. ایشان نوشتند ... ببینید شارع مقدس بر شما چه چیز را حرام کرده، آن را انجام ندهید! چه چیز را واجب کرده، آن را انجام بدهید! این، دستور یک عالمِ عارفِ سالکِ حکیمی است در اجابت به یک درخواستی، دستور این است. گاهی اوقات به شخصی از اهل معنی برخورد می کنید، دستوری می خواهید ، دستور که نباید حتماً یک ذکری باشد، دستور صحیح، دستور واقعی همین است. (واجب را انجام دهید و از حرام دوری کنید.)

شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... امام خامنه ای (مدظله العالی)

  • سام دادرس

ای عزیز مدّعی اسلام! در حدیث شریف کافی ازحضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منقول است: المسلم مَن سَلِمَ المسلمون مِن لسانِهِ و یَدهِ؛ مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او سالم باشند.چه شده که من و تو هرچه قدرت داشته باشیم، آزار زیردستان را روا می داریم و از ایذاء و ظلم به آنها مضایقه نداریم ، اگر با دست نتوانستیم آزارشان کنیم، با تیغ زبان در حضورشان و اگر نتوانیم، پشت سرش به غیبت و هتک حرمت و کشف راز می‌پردازیم. اگر مسلمانان از دست و زبانـمان سالم نیستند، دعوی اسـلام ما خـلاف است و در زمره ی منافقان و دو رویانیم. 

 (چهل حدیث ص138)

  • سام دادرس

 رفته بودیم برای بازدید از موشک های فوق پیشرفته ی روسی. وقتی بازدیدمون تموم شد،حسن رو کرد به کارشناس موشکی روسیه و گفت:”اگه می شه فن آوری این موشک رو در اختیار ما قرار بدید!” ژنرال ها و کارشناسان روسی خندیدند و گفتند:”امکان نداره این فن آوری فقط در اختیار کشور ماست.”حسن خیلی جدی و محکم گقت:”ولی ما خودمون این موشک رو می سازیم”و دوباره صدای خنده ی اونا بلند شد.وقتی برگشتیم ایران،خیلی تلاش کردیم نمونه شو بسازیم،ولی نشد.وقتی از ساخت موشک ناامید شدیم ،حسن راهی مشهد الرضا شد.خودش تعریف می کرد،”به امام رضا متوسل شد و سه روز توی حرم موندم. روز سوم بود که عنایت امام رضا رو حس کردم وحلقه ی مفقوده کار به ذهنم خطور کرد .وقتی زیارتم تموم شد دفترچه نقاشی دخترم رو برداشتم و طرحی رو که به ذهنم رسیده بود کشیدم تا وقتی رسیدم تهران عملیش کنم.” وقتی حسن از مشهد برگشت،سریع دست به کار شدیم و موشک رو ساختیم که به مراتب از مدل روسی،بهتر و پیشرفته تر بود.

(ماهنامه فرهنگی همشهری،ش10،ص15)

 

  • سام دادرس

شخصی به یکی از خلفا مراجعه و درخواست کرد تا در بارگاه او به کاری گمارده شود. خلیفه از او پرسید: قرآن می دانی؟ او گفت: نمی دانم و نیاموخته ام. خلیفه گفت: از به کار گماردن کسی که قرآن خواندن نیاموخته، معذوریم. مرد بازگشت و به امید دست یافتن به مقام مورد علاقه خود، به آموختن قرآن پرداخت. مدتی گذشت تا این که از برکت خواندن و فهم قرآن به مقامی رسید که دیگر نه در دل آرزوی مقام و منصب داشت و نه تقاضای ملاقات و دیدار با خلیفه. پس از چندی، خلیفه او را دید و پرسید: چه شده که دیگر سراغی از ما نمی گیری؟ آن آزاد مرد پاسخ داد: چون قرآن یاد گرفتم، چنان توانگر شدم که از خلق و از عمل بی نیاز گشتم. خلیفه پرسید: کدام آیه تو را این گونه بی نیاز کرد؟ مرد پاسخ داد: (وَمَن یَتَّقِ اللَّـهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَ‌جًا وَیَرْ‌زُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ... هر کس تقوای الهی را پیشه کند، خدا راه بیرون رفتن از سختی ها را برای او می گشاید.سوره طلاق آیات 2و3) 

[ به نقل از: مجله موعود جوان، سال چهارم، شماره 26 ] 

  • سام دادرس

 آیت‌الله حسن‌زاده آملی می‌گوید: رساله‌ای در امامت نوشتم و آن را به حضور شریف استاد علامه طباطبایی(ره) ارائه دادم. مدتی در نزد او بود و لطف فرمودند و یک دوره تمام آن را مطالعه فرمودند. در یک جای آن رساله درباره‌ی خودم دعای شخصی کرده بودم که: بار خدایا مرا به فهم خطاب محمدی(ص) اعتلا ده. در هنگام رد رساله به این جانب فرمود: آقا! تا من خود را شناختم دعای شخصی در حق خودم نکردم بلکه دعایم عام است. این تأدیب اخلاقی بسیار در من اثر گذاشت. 

( هزار و یک نکته، ص 621 )

  • سام دادرس